ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

76

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كيكاووس كه نامه را خواند ، به دو نوشت و فرمان داد كه پيمان صلح را برهم زند و با افراسياب به پيكار پردازد . سياوش اين پيمان شكنى را كارى زشت دانست و از آن بيزارى جست و فرمان پدر خود را به كار نبست و دريافت كه اين هم از كينه‌توزىهاى زن پدر اوست كه پيش پدرش صلح او با افراسياب را نكوهيده است . از اين رو ، به افراسياب پيام فرستاد و براى خود زنهار خواست تا به نزد وى برود . افراسياب اين درخواست را پذيرفت و به دو امان داد . كسى كه درين باره ميانجى شده بود ، قيران بن ويسغان ( پيران ويسه ) بود . سياوش به توران زمين رفت و افراسياب او را گرامى داشت و به پذيرائى از او پرداخت و يكى از دختران خويش را كه وسفافريد خوانده مىشد ، به دو داد . همين زن است كه مادر كيخسرو مىباشد . چيزى نگذشت كه دانائى و آگاهى سياوش به امور كشور - دارى ، همچنين دلاورى او ، افراسياب را نگران كرد چون مىترسيد كه سياوش روزى فرمانروائى را او بگيرد . دو پسر افراسياب ، همچنين كيدر برادر افراسياب ، نيز كه به سياوش رشك مىبردند ، آتش آشوب را دامن زدند و دشمنى افراسياب و سياوش را افزون ساختند . از اين رو افراسياب به ايشان گفت كه سياوش را بكشند . آنان نيز نخست گوش و بينى وى را بريدند و سپس سر از پيكرش جدا ساختند . زن سياوش ، يعنى دختر افراسياب ، از سياوش آبستن بود